سنجد
31
تاريخ : شنبه 21 خرداد 1390 | نویسنده : مامانی

نمی دونم چطوری می تونم احساساتمو نسبت به تو بنویسیم ، نه قابل نوشتن و نه قابل گفتن . هر روز شاهد بزرگ شدنت هستیم البته با کلی تغییرات ، امروزت با دیروزت فرق داره ، از چیزی که امروز از اون خوشت اومده شاید فردا دوستش نداشته باشی ، رفتارهات ، اداهات ، قیافه قشنگت ، همه و همه هر روز کلی تغییر می کنند .

خیلی دوسسسسسسسستتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت دارم ، منو به خاطر این که کنارت نیستم همیشه ببخش ، الان زندگی ها طوری شده که هم مامانی و هم بابایی می رن سرکار ، و شما کوچولوهای نازنین می مونید پیش مادربزرگ و پدربزگ ، اینم یه جور زندگیه دیگه

البته ناگفته نمونه که از این که پیش اونا باشی خوشحال تری !آخ




بازدید : 299 مرتبه | موضوع :
21
تاريخ : شنبه 21 خرداد 1390 | نویسنده : مامانی

اولین روزی که فهیمدم تو رو دارم : 29 / 6 / 88

اولین روزی که رفتم پیش دکتر :

اولین ساعت زندگی : 20 : 9 دقیقه شب روز چهارشنبه مورخ 22 / 2 / 89

اولین روز زندگی : 23 / 2 / 89

اولین حمام تو در خانه : 24 / 2 / 89

روزی که بند ناف تو افتاد : روز سه شنبه 28 / 2 / 89

اولین روز خنده ی معنی دار :

اولین روزی که تونستی خودت قل بخوری :

اولین روزی که دندان های تو در می آمد :١٥ / ١٠ / ٨٠

اولین کلمات تو : ماما - با با - توپ - تاپ - جیز

پسر گلم در 9 ماهگی توانست چهاردست و پا برود .






بازدید : 394 مرتبه | موضوع : اولین های رادین
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 16 صفحه بعد